الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )
658
المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )
( كُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِي عُنُقِهِ - 13 / اسرا ) ( مَسْحاً بِالسُّوقِ وَ الْأَعْناقِ - 33 / ص ) ( إِذِ الْأَغْلالُ فِي أَعْناقِهِمْ - 71 / غافر ) و در آيه : ( فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْناقِ - 12 / انفال ) يعنى سرهاشان . رجلٌ أَعْنَقُ : گردن دراز . امرأةٌ عَنْقَاءُ : زن گردن دراز . كلبٌ أَعْنَقُ : سگى كه در گردنش سپيدى است . أَعْنَقْتُهُ كذا : بگردنش نهادم و بطور استعاره از اين واژه مىگويند : اعْتَنَقَ الأمرَ : كار را گردن گرفت و پذيرفت . أَعْنَاق : أشراف و بزرگان ملّت ، و لذا گفت : ( فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ - 4 / شعراء ) « 1 » تَعَنَّقَ الأرنبُ : آن خرگوش گردن خود را بلند كرد . عَنَاق : بز ماده ( عنز ) . عَنْقَاءُ مُغْرِبٍ : « 2 » گفته شده پرندهاى است خيالى كه وجود خارجى در جهان ندارد .
--> ( 1 ) آيه فوق روشنگر عدم قهر و عدم جبر تكوينى و تشريعى است كه مىگويد تو اى پيامبر ( ص ) شايد خود را تلف كنى كه چرا آنها مؤمن نمىشوند ، اگر مىخواستيم از آسمان بر آنها نشانهاى نازل مىكرديم كه گردنها يعنى اشرافشان در مقابلش خاضع و تسليم شوند ولى هيچ سخن و پند تازهاى از سوى خداى رحمن بر ايشان نمىآيد مگر اينكه از آن روى مىگردانند و با سرسختى به تكذيبشان پرداختهاند . ( 2 ) علىّ بن حسين مسعودى مىنويسد : مردم از اين حيوان سخن بسيار مىگويند و تصويرش را در حمّامها و جاهاى ديگر مىكشند ، امّا كسى يافت نمىشود كه بگويد عنقاء را ديدهام و شايد اسمى بى مسمّى باشد ( مروج الذّهب - 1 / 436 ) در اصطلاح تاريخى آن را به صورت ( عنقاء مغرب ) نام مىبرند كنايه از كارهاى بسيار شگفت و غير عادى ، در اصطلاح صوفيّه به معنى هيولى است كه ديده نمىشود ، انسان كامل را نيز كه كمياب است - عنقاء - گويند . كلمه - مغرب - بر چيزهاى يافت نشدنى ، و معدوم گفته مىشود . اين حيوان جزء داستانهاى اساطيرى مصريان قديم است كه گفتهاند پانصد سال عمر مىكند و دست آخر خود را مىسوزاند و از خاكسترش عنقاء ديگرى به وجود مىآيد در عقيده مصريان - عنقاء - رمز رستاخيز ، و جاودانگى است كه در نزد مسيحيان و بت پرستان اهميّت داشته است شعراى عرب آن را به كار بردهاند و هم چون مثل ساير در اذهان باقى است حافظ گويد : برو اين دام بر مرغ دگر نه * كه عنقاء را بلند است آشيانه من به سر منزل عنقاء نه به خود بردم راه * قطع اين مرحله با مرغ سليمان كردم ارسطو مىگويد : عنقاى مغرب همانند پرنده شكارى است كه به آسانى ديده نمىشود و در كوهستانهاى بسيار مرتفع زندگى مىكند شباهت زيادى به انسان و ساير پرندگان دارد زيرا صورتش همچون آدمى است و به خاطر بلندى گردنش آن را به اين نام ناميدهاند . ( تهانوى / كشّاف - موسوعه 1241 - برهان قاطع - حياه الحيوان / دميرى 2 / 162 ) .